Home Profile Browse Search Forum Friends Photos Chat Polls / Quiz Events Groups Blog
  • vida
  • i am offline
About vida:
Religion:No Answer
Body Type:Average
Eye Color:Hazel
Hair Color:Brown
vida's Favorites
CelebritiesImage
Favorite Music



vida's Comments (12)
pasargad2006
Reply
Posted By: ***@REZA@***, Oct 10, 2006 | 4:43 am

 

 

Erorr in Your Internet Explorer !!!

pasargad2006
Reply
Posted By: ***@REZA@***, Aug 27, 2006 | 12:10 pm

ساغر خورشيد

زلف و رخسار تو ره بر دل بيتاب زنند
رهزنان قافله را در شب مهتاب زنند
شكوه اي نيست ز طوفان حوادث ما را
دل به دريازدگان خنده به سيلاب زنند
جرعه نوشان تو اي شاهد علوي چون صبح
باده از ساغر خورشيد جهانتاب زنند
خاكساران ترا خانه بود بر سر اشك
خس و خاشاك سراپرده به گرداب زنند
گفتم : از بهر چه پويي ره ميخانه رهي
گفت : آنجاست كه بر آتش غم آب زنند

pasargad2006
Reply
Posted By: ***@REZA@***, Aug 21, 2006 | 6:36 am

زن در زندان طلا

 مرا زين چهره ي خندان مبينيد
كه دل در سينه ام درياي خون است
 به كس اين چشم پر نازم نگويد
 كه حال اين دل غمديده چون است
 اگر هر شب ميان بزم خوبان
به سان مه ميان اخترانم
به گاه جلو و پاكوبي و ناز
اگر رشك آفرين ديگرانم
اگر زيبايي و خوشبويي و لطف
 چو دست من ،‌ گل مريم ندارد
اگر اين ناخن رنگين و زيبا
 ز مرجان دلفريبي كم ندارد
 اگر اين سينه ي مرمرتراشم
 به گوهرهاي خود قيمت فزوده
اگر اين پيكر سيمين پر موج
 به روي پرنيان بستر ، غنوده
اگر بالاي زيباي بلندم
 به بالا پوش خز ، بس دلفريب است
ميان سينه ي تنگم ، دلي هست
 كه از هر گونه شادي بي نصيب است
مرا عار ‌آيد از كاخي كهدر آن
 نه آزادي نه استقلال دارم
 مرا اين عيش ، از اندوه خلق است
 ولي آوخ زباني لال دارم
نه تنها مركب و كاخ توانگر
 ميان ديگران ممتاز بايد
 زن اشراف هم ملك است و اين ملك
ظريف و دلكش و طناز بايد
مرا خواهد اگر همبستر من
 دمادم با تجمل آشناتر
 مپندار اي زن عامي مپندار
مرا از مركب او پربهاتر
چه حاصل زين همه سرهاي حرمت
كه پيش پاي كبر من گذارند ؟
 كه او فردا گرم از خود براند
مرا پاس پشيزي هم ندارند
لبم را بسته اند انديشه ام نيست
 كه زرين قفل او يا آهنين است
 نگويد مرغك افتاده در دام
 كه بند پاي من ، ابريشمين است
 مرا حسرت به بخت آن زن آيد
 كه مردي رنجبر همبستر اوست
 چننين زن ، زرخريد شوي خود نيست
 كه همكار و شريك و همسر اوست
تو ، اي زن اي زن جوينده ي راه
 چراغي هم به راه من فراگير
نيم بيگانه ، من هم دردمندم
 دمي هم دست لرزان مرا گير

aatje
Reply
Posted By: Aatje , Aug 09, 2006 | 11:24 pm
hi, hun...how are you...always in my mind and love you much...take care...hugs...
pasargad2006
Reply
Posted By: ***@REZA@***, Jul 11, 2006 | 9:36 am

شب كه آرام تر از پلك تو را مي بندم

 تا تو هستي و غزل هست دلم تنها نيست  محرمي چون تو هنوزم به چنين دنيا نيست
از تو تا ما سخن عشق همان است كه رفت
 كه در اين وصف زبان دگري گويا نيست
بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما
 غزل توست كه در قولي از آن ما نيست
تو چه رازي كه بهر شيوه تو را مي جويم
تازه مي يابم و بازت اثري پيدا نيست
 شب كه آرام تر از پلك تو را مي بندم
در دلم طاقت ديدار تو تا فردا نيست
اين كه پيوست به هر رود كه دريا باشد
 از تو گر موج نگيرد به خدا دريا نيست  من نه آنم كه به توصيف خطا بنشينم
اين تو هستي كه سزاوار تو باز اينها نيست

Araman
Reply
Posted By: Araman, Jul 08, 2006 | 4:21 pm
www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws         www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws

Glittery texts by bigoo.ws


vida's page has been viewed 2090 times


vida is currently using Per$ian Prince$$ created by 3taRe